الواحدي النيسابوري (مترجم: ذكاوتى قراگزلو)

15

أسباب نزول الآيات (اسباب النزول) (فارسى)

آيه و آخرين آيه سوره نساء را آخرين آيات قرآن دانسته‌اند . اسماعيل بن ابراهيم صوفى با اسناد از ابى بن كعب روايت مىكند كه آخرين وحى كه در حيات پيامبر نازل شد دو آيه اخير سوره برائة بود : لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ . فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ . همين روايت را حاكم نيز در مستدرك خود از طريق ديگر نقل كرده است . ابو عمرو محمد بن عبد العزيز با اسناد از ابى بن كعب مىآورد كه آخرين آيه قرآنى كه از سوى خداوند وحى شد آيهء بالاست و نخستين روزى كه وحى نازل شد دوشنبه بود . ابو اسحاق ثعالبى با اسناد از قتاده روايت مىكند كه مردى از پيامبر پرسيد نظر شما دربارهء روزه داشتن در روز دوشنبه چيست ؟ فرمود در آن روز وحى بر من نازل شد . و آن نخستين وحى در ماه رمضان بود . خداوند در قرآن فرموده است : شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ . عبد الرحمن بن حمدان نضروى با اسناد از وائله روايت مىكند كه پيامبر فرمود : « صحف ابراهيم در شب اول رمضان نازل شد . و تورات در ششم رمضان ، و انجيل در سيزدهم رمضان ، و قرآن در بيست و چهارم رمضان » . گفتار در بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ و بيان نزول آن احمد بن محمد بن ابراهيم مقرى با اسناد از ابن عباس روايت مىكند كه گفت اولين بار كه جبرئيل فرود آمد گفت : « اى ، محمد از شيطان به خدا پناه ببر و بگو بسم اللّه الرحمن الرحيم » . ابو عبد اللّه بن اسحاق با اسناد از ابن عباس روايت مىكند كه گفت پيامبر هر بار با نزول بسم الله الرحمن الرحيم در مىيافت كه سوره‌اى تمام شده [ و سوره ديگرى آغاز شده ] است . عبد القاهر بن طاهر بغدادى با اسناد از عبد اللّه بن مسعود روايت مىكند كه ما تا بسم الله نازل نمىشد جدايى در سوره را تشخيص نمىداديم . سعيد بن محمد بن جعفر با اسناد از ابن عمر روايت مىكند كه در [ آغاز ] هر سوره بسم الله نازل شده است . گفتار در سورهء فاتحه دربارهء سورهء فاتحه اختلاف نظر هست . بيشتر ، آن را مكى و از نخستين سوره‌ها مىدانند . ابو عثمان سعيد بن احمد بن محمد زاهد با اسناد از ابو ميسره روايت مىكند كه وقتى پيامبر از خلوت و انزوا بيرون مىآمد ندايى مىشنيد كه : يا محمد ! حضرت با شنيدن آن صدا گريزان مىشد . ورقة بن نوفل به دو گفت هرگاه ندا را شنيدى بايست و گوش فرا ده كه چه مىگويد .